𝓛𝓞𝓥𝓔
برای دلخوشی خودم مینویسم نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم وناگفته هایم را برایش بازگویم امسال هم تموم میشه و من میمونم و نداشته هام.... انگار وقتی قرار به نبودن هاست... فرقی نمی کنه چند وقته نیستی.. از همان لحظه ی نخست دلتنگم . چیزی نگفتم ، نه اینکه چیزی برای گفتن نداشتم ، شاید خیلی چیزها رو واسه نگفتن داشتم ! انگار فقط افسوس ماند برای من و تمام آرزوهای خوبم برای تو . که به تو سپرده بودمش با هزار و یک امید . و امروز ساده شکست ... دلم می خواد بلند بلند بخندم به دنیا ، به خودم . اما نه به تو . میگن آروم باش ... هستم معنا . آنقدر که حتی تو هم نمی تونی نا آرامی درونم رو بفهمی ... حس میکنم زیر واژه ی اسمت دارم رسوب میکنم ... بیخیال ... به هر دری که میزنم دوباره میرسم به تو ! بــاید دلم را بکنم از دلَت ، و برای کندنش اجازه ندارم به حریم خصوصی دل تو پا بگذارم . پس این كار را به تو محول می كنم ... اگر کنده شد ، برایت آسمانی پر از ستاره های چشمك زن ، و هـــرشب ماهی كامل ، كنار می گذارم . و تمام عشق شیرینی که در دلم برایت ساخته ام در ماه تلنبار می كنم ... و درست رو به روی پنجره ی اتاقت می گذارمش ... فقط بدان اگر هرشب با دیدن ماه ، صدای چکه های اشک هایت تمامی نداشت دل من لا به لای آن چه كه در ماه تلنبار كرده بودم گم شده و بر نخواهد گشت . تو می دانی و دلَت ... ! و وقتی هر شب یک ماه کامل داری حواست رو بیشتر جمع کن چون یک پای معامله میلنگد .... چی بگم خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش الهی .... عميق ترين درد در زندگي مردن نيست....! بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند وتو از او رسم محبت بياموزي . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست.... بلكه گذشتن سدي در برابر روديست كه از عميق ترين درد در زندگي مردن نيست....! پنهان كردن قلبيستكه به اسفناكترين حات شكسته شده. نه تمام ماندن قشنگترين داشتن زندگيست كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام رساني. نداشتن يك همراه واقعيست كه درساكت ترين شرايط همدم تو باشد... يخ بستن وجود آدمها وفراموش كردنه قشنگترين احساس است. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست!!! یادت را لحظه ای بر زمین میگذارم تا در حضور بارانـــ نفسی تازه کنم نمی دانی که این روزها چگونه میگذرد نمی دانی که باد این روزها چه لحنی دارد نمیدانی که درخت این روزها چگونه سایه اش را از من دریغ می کند و پرندگان این روزها نمی دانی چقدر ساکتند با این همه خوشم بی غم تو شادمان نیستم خوشم که بار غمت بغض آسمان را شکسته است بارانـــ ... تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟ تا به کی بازیچه بودن در دست سرنوشت؟ تا به کی باضربه های درد باید رام شد؟ یافقط با گریه های بی قرار آرام شد؟ بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟ خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار..... خدا را دوست دارم بخاطر اینکه با هر username که باشم مرا connect میکند. روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست زیر باران می روم... به نیت تر شدن...به اقامه نماز عشق.. رگباری باشد یا نم نمی نمی دانم...مهم این است كه دمي به نیایش با دل ایستاده ام... مَــــن! ثروتمندبه دنبال آرامش زندگی فقیر است کودک به دنبال آزادی بزرگتر و بزرگتر به دنبال سادگی کودک پیر به دنبال قدرت جوان و جوان درپی تجربه سالمند است آنان که رفته اند در آرزوی بازگشت اندو آنان که مانده اند در رویای رفتن خدایا کدامین پل در کجای دنبا شکسته که هیچ کس به مقصد خود نمیرسد؟ از طرف f پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت دل از خدا بریدو بر زمین نشست صد بار عاشق شدو دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمدیک روز دل خدا رو شکسته بود ******* گفتم :خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم :خدایا دلم را ربودن گفت:پیش از من؟ گفتم:خدایا چقدر دوری گفت:تو یا من؟ گفتم:خدایا تنهاترینم گفت: پس من؟ گفتم :خدایا کمک خواستم گفت:غیر از من؟ گفتم : خدایا دوست دارم گفت:بیش از من؟ (((((((( خدايا ،چرا هميشه خوشيها و با هم بود نها زود تموم ميشه عاشق ،که هميشه بايد در عذاب باشند ،اخه چر ا؟؟؟؟؟؟؟؟)))))))) وصال...وصال...وصال... چه واژه شیرینی است این وصال... دیگر نه سختی،سختی است و نه درد،درد... به وصال معشوقت که رسیده باشی دیگر همه چیز شیرین است...شیرین... صدای معشوق می شود آرام جان و فکر نبودنش بلای جان... بگو که دیگر کابوس تنهایی تکرار نمی شود... بگو این عشق تمام نمی شود... پروازم بده تا بی کران مهربانیت... غرق ساز در اقیانوس بی کران آغوشت... مرا بخوان تا جانی دوباره گیرم ،ای جانان من... مرا بخوان... مرا بخوان... خدایا چرا عاشقا همیشه گونه های خیسی دارن / چرا عاشقا همیشه تقدیر خوشی ندارن چرا سرنوشت عاشقا به جدایی ختم میشه / چرا اشک هاشون از روی بی وفایی جاری میشه چرا روزگار به عاشقا بي وفاست / چرا عشق و عاشقي ز ما جداست سر نوشت عاشقان جداییست / مبادا عاشق شوی که سرنوشتت ختم بی وفاییست خدایا چرا دل معشوق ما سنگ است / مگر نمی داند که دلم تنگ است چرا وقتی کسی را دوست داری / می گذارد و می رود بی آنکه بدانی چرا های من جوابی نهفته دارد / راه عشق پایان به جدایی دارد نه من محتاج چشمهای تو نیستم نه من دنبال جاپای تو نیستم نه می پرسم ازت که تو کجایی نه تو ناراحتی از من جدایی نه می پرسم ازت چراتموم شد نه می دونی که عشق چرا شروع شد یکی از ما دوتا از یاد رفته فراموش شد قرار آخر هفته کودکی آهسته گفت : خدایا گریه نکن درست میشه!!! هر دم بشارتهای دل از هاتف جان می رسد هر کس که از جان بگذرد آخر به جانان می رسد یکدم میاسا روز و شب مردی بجو ، دردی طلب چون جان ز درد آمد به لب ناگاه درمان می رسد ره گرد راز آید تو را شیب و فراز آید تو را چون ترکتاز آید تو را آخر به پایان می رسد این خانه چون ویران شود معمور و آبادان شود این سر چوبی سامان شود ناگه به سامان می رسد ای مبتلا ، ای مبتلا برکش صلا ، برکش صلا در دل اگر رنج و بلا روزی به مهمان می رسد ترا من دوست میدارم نه قدر آب دریاها که روزی خشک می گردد ، شود بیچاره ماهیها ! تو را من دوست میدارم نه قدر غنچه و گلها که روی پر پر شوند و بر آرند آه ار دلها ! تو را من دوست میدارم به قدر کهکشانها که جاویدان بماند مهر من تا ماندن آنها این شعرم رو تقدیم میکنم به همه کسانی که خوبی کردند اما جوابی ندیدن جز بدی... وصف حال عاشقی ساده دل از زبان یک درخت این همه زخم که میبینی به روی ساقه ام یادگاریست از وفاداری قلب ساده ام زخم هایم حاصل از عاشق نمایی پست حاصل از عاشق نمایی تیشه بر دست تیشه اش سخت و دلش از سنگ بود زخم ها بر ساقه ام چون ننگ بود جام درد را سر میکشیدم من در آن روزگاران آسمان هم قهر بود انگار دریغ از قطره ای باران دلم از نا گفته ها بود لبریز در بهار اما برگهایم زرد تر از پاییز گر چه او میگفت عاشق است و شیفته ی یار من که میدانستم عشقی نیست در کار گر چه هر دم می سرود از قلب عاشق پیشه اش تنم اما زخم بود از ضربه های تیشه اش می خراشید ساقه ام را و دگر نایی نبود و برای زخم تازه بر تن رنجور من جایی نبود تا که روزی تیشه را بر ریشه زد ضربه آخر شد و سخت تر از همیشه زد بعد آن دیگر برایم شاخه و برگی نماند بعد آن دیگر قناری از سر عشق نخواند من که هر چه خوب کردم عاقبت دیدم بدی عشق بودم مقصود من اما نیافتم مقصدی شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه... مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟! بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ... خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله... خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟! خیلی سخته ادم احساس کنه خدا انو از بنده هایش جدا کرده ... خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا ... پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه.... ؟! حدیث دیگری از عشق قصه ی آن دختر را می دانی ؟ که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست.دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نا بینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست. دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد هق من راه آشیانه خود را از یاد برده ام یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن بامن تلاش کن تا بدانم نمرده ام... در مسجد و میخانه خیالت اگر آید محراب کمانچه زدو ابروی تو سازم روبرو من یه سرابه بخت من همیشه تو خوابه تو دلم جای زخمه بی تو زندگی عذابه از چشم عشق اشک میریزد از چشم آسمان باران آری هردو دل شکسته اند... گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله” از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳) گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! گفت: “فاذکرونی اذکرکم” منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲) گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳) گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹) گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره کنی تمامه! گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶) گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟ گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همهی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳) گفتم: دلم گرفته گفت: “بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا” (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸) گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹) گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! گفت: “و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره” بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/۱۱) گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم؛ گفت: “فانی قریب” من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد به تو نزدیک بشوم گفت: “و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال” هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفت: “ألا تحبون ان یغفرالله لکم” دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی گفت: “و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه” پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) گفتم: با این همه گناه… آخر چه کاری میتوانم بکنم؟ گفت: “الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده” مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴) گفتم: دیگر روی توبه ندارم گفت: “الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب”(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۳) گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ گفت: “ان الله یغفر الذنوب جمیعا” خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/۵۳) گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟ گفت: “و من یغفر الذنوب الا الله” [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! … توبه میکنم گفت: “ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین” [این را بدان که] خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ناخواسته گفتم: “الهی و ربی من لی غیرک” ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟ گفت: “الیس الله بکاف عبده” خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟ گفت: “یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما” ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲) گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد گفت: “ان الله یحول بین المرء و قلبه” خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴) گفتم: غیر از تو کسی را ندارم گفت: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/۱۶) با خودم گفتم: خداوند!… خالق هستی!… با فرشتههایش!… به ما درود میفرستند تا هدایت شویم؟! پس باید ثابت کنم که شایستهی سلام و درود عرشیانم باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم. 
در خلوت تنهایی ام
یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه![]()
و معما این است
سهم آزادی پروانه کجاست ؟
و چرا بال کبوتر فقط آهنگ قفس می خواند؟
مرغ باران به کجا می بارد !؟!
و چرا یک گنجشک " بار اول که سر از لانه برون می آرد
تا که پر گیرد و بالا برود "
آسمان را جا نیست ؟
و نمی دانم من
از چه رو می گویند " شب خمار است و سیاه .
شب اگر تاریک است " علتش بخشش خورشید به ماه است و زمین
و سوالم این است
سهم دلتنگی خورشید کجاست ؟





خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با یک delete هر چه بخواهم را پاک میکند.
خدا را دوست دارم به خاطر این که این همه WALLPAPER UPDATE میکند
.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با این که خیلی بدم مرا LOG OFF نمیکند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همه چیز من را میداند ولی SEND TO ALL نمیکند.
عــاشــق نیستــَـم..
فقَـط گــاهــی حَـــرف تــــو کـــه می شَـــود،
دلَـــــم مثــــل اینکــــه تَبـــ کنَــــد!
گَـــرم و سَــــرد می شَــــوَد . . .
آبـــــ می شَـــوَد . . .
تنگـــــ می شَـــــوَد
فقط برای یک نفر ،
اما دلـــــــــــم میگیرد وقتی یادم می افتد
که هرکســـــــــــی ممکن است بخواند
جــــــــــز ، آن ، یــــــــــک ، نـــــــــــــفر

دلتنگ تر از همه دلتنگي ها
گوشه اي مي نشينم و حسرت ها را مي شمارم
و باختن ها را،
و صداي شکستن ها را...
نمي دانم من کدام اميد را نااميد کرده ام..
و کدام خواهش را نشنيدم و به کدام دلتنگي خنديدم...
که اين چنين دلتنگم...

هيچ وقت به هيچ عاشقي رحم نکرده و نخواهد کرد
سرنوشتها
رقم زده شده اند و ما فقط بازيگران نقشهاي ان هستيم
براستي
که سرنوشت چه بازيها که نميکند با ما
اما تنهايي، جدايي و غم هميشه ماندگاره مخصوصا برا دلهاي


نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خومب زندگیمو...
چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن...
وسط قصه میشه سر به سر من میزارن...
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن
خدایا اعتصاب غذا نکرده ام؛
اما سال هاست روزی چند وعده میخورم نمیبینی؟
روزی یک وعده غصّه، یک وعده زخم،
یک وعده افسوس ، یک وعده بغض
خیال تو راحت،من گرسنه نمی مانم؛ 
تو سینه خدایا داره اون سنگ صبور
میخونه چه غمگین قصه های جور واجور
خدایا دلش گرفته
چه خستس ز دنیا از غریبه آشنا
مثال یه برگه تو نسیم خنده ها
به راه رفاقت کرده اون خود رو فدا
خدایا دلش گرفته
یه شبگرد عاشق میرسه از راه دور
تو سینه خدایا داره اون سنگ صبور
میخونه چه غمگین قصه های جور واجور
خدایا دلش گرفته
باز امشب میپیچه دوباره صدای اون
نداره یه همدم تلخه قصه های اون
تو سینه میسوزه دل من برای اون
خدایا دلش گرفته
خدایا دلش گرفته
ای خدایه آسمون ها مانده ام غمگین و تنها
تو به فریاد دلم رس کس ندارم توی دنیا
ای خدا از تو بهارم
ای خدا از تو بهارم
باز امشب میپیچه دوباره صدای اون
نداره یه همدم تلخه قصه های اون
تو سینه میسوزه دل من برای اون
خدایا دلش گرفته
چه خستس ز دنیا از غیبه آشنا
مثال یه برگه تو نسیم خنده ها
به راه رفاقت کرده اون خود رو فدا
خدایا دلش گرفته
خدایا دلش گرفته
یه شبگرد عاشق میرسه از راه دور
تو سینه خدایا داره اون سنگ صبور
میخونه چه غمگین قصه های جور واجور
خدایا دلش گرفته
چه خستس ز دنیا از غریبه آشنا
مثال یه برگه تو نسیم خنده ها
به راه رفاقت کرده اون خود رو فدا
خدایا دلش گرفته

نمیدونم چرا دلم باز هوای گریه داره
نمیدونم چرا امشب دوباره یاد اون روزا افتادم
چرا و به خاطر کی و چی رفتی و منو شکستی
چرا تیشه زدی به همه وجودم
چرا...
دلم گرفته
ای خدای مهربون دلم گرفته
ازین ابر نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...
نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...
نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...
تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...
اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...
خیری از اسمون هم ندیده
هق
کنان گفت: پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی00000
| Design By : RoozGozar.com |



